علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )
399
آيين حكمرانى ( فارسى )
دربارهء « جلسى » و « غورى » در اين حديث دو تفسير آمده است : نخست آنكه به معنى مناطق بالادست و پاييندست است . اين سخن عبد اللّه بن وهب است . دوم آنكه مقصود از « جلسى » سرزمين نجد و مقصود از « غورى » سرزمين تهامه است . نظر ابو عبيد همين است و از اين معناست كه در شعر شماخ آمده است : آن دلبر بر چشمه عذيب گذشت ، درحالىكه چشمش درهاى در كوهستان را مىمانست كه به گودى نشسته بود « 1 » . به هرروى ، بر اين مبنا كه اقطاع چنين معادنى جايز است ، كسىكه به او اقطاع شده است به بهرهبردارى از آن سزامندتر از هركس ديگرى است و حق دارد مردم را از آن بازبدارد . در ماهيت اين اقطاع دو ديدگاه وجود دارد : ديدگاه نخست آنكه اين اقطاع اقطاع تمليك است و به سبب آن كسىكه به او اقطاع شده ، چه هنگامى كه در آن كار مىكند و چه هنگامى كه كار در آن را واگذاشته ، همانگونه كه مالك ساير اموال خويش است مالك عين معدن مىشود و در زمان حيات وى فروش آن براى وى جايز است و پس از مرگ او هم معدن به وارثانش منتقل مىشود . ديدگاه دوم آنكه اين اقطاع اقطاع ارفاق يا بهرهبردارى همگانى است و شخص به وسيلهء آن مالك عين معدن نمىشود و تنها مالك اين حق مىشود كه تا هنگامى كه اين معدن را در تصرف دارد در آن كار كند و از آن سود ببرد و تا زمانى كه وى مشغول به كار است هيچكس ديگر هم نمىتواند با او به معارضه برخيزد . اما اگر شخص كار را واگذارد حكم اقطاع از اين معدن زايل مىشود و معدن به همان وضعيت اوليهء اباحه بازمىگردد . اگر كسى به واسطهء اقطاع يا بدون اقطاع ، زمين بايرى را احيا كند و سپس از رهگذر همين احياء ، در آن معدنى پيدا يا پنهان كشف شود ، احياكننده مالك ابدى آن خواهد بود ، همانگونه كه مالك چاههايى مىشود كه حفر مىكند يا چشمههايى كه برمىجوشاند .
--> ص 8 . درباره واژه « قبل » يا « قبيل » كه در حديث آمده تفاسيرى چند صورت پذيرفته و گاه آن را به ناحيهاى در سواحل دريا و در فاصله پنج روز راه تا مدينه ، و گاه نيز به هر بلندىاى كه پيش روى باشد تفسير كردهاند . « قدس » را به معناى كوهى بزرگ در نجد و نيز هر جاى بلندى كه قابل كشت و زرع باشد دانستهاند . بنگريد به : شوكانى ، نيل الاوطار ، ج 6 ، ص 55 - م . ( 1 ) . بيتى است از بحر طويل : فمرت على ماء العذيب و عينها * كوقب الصفا جلسيها قد تغورا بيت را بنگريد در : بكرى ، معجم ما استعجم ، ج 3 ، ص 928 ؛ زمخشرى ، الفائق ، ج 1 ، ص 224 ؛ ابن منظور ، لسان العرب ، ج 6 ، ص 42 - م .